بنام خداوند بخشندۀ مهربان (1)

بگو: او خداوندگار يكتاست (1)

خداوند بى‏نياز (2)

نزاده، و زاييده نشده (3)

و هيچكس همتاى او نيست (4)

بدرستی که خدا راستگوی والامقام است…

اهميّت سوره توحيد

در نماز بعد از سوره حمد، بايد يكى ديگر از سوره هاى قرآن خوانده شود كه نمازگزار مى تواند هر سوره اى را انتخاب كند،

البتّه به غير از چهار سوره اى كه سجده واجب دارند. اما در ميان سوره ها، سوره توحيد ((قُلْ هُوَ اللّهُ اَحَدٌ)) ترجيح دارد،

ولذا در روايات به ما سفارش شده است در هر شبانه روز لااقل در يكى از ركعت هاى نمازتان اين سوره را بخوانيد،

تا از نمازگزاران واقعى باشيد.

در سبب نزول اين سوره مى خوانيم :

يهوديان و مسيحيان و مشركان از پيامبر درباره خداوند سؤ ال مى كردند كه خدايت را براى ما معرّفى كن .

پيامبر در جواب آنها اين سوره را قرائت فرمود. اين سوره به منزله شناسنامه خداوند است .

( قُلْ هُوَ اللّهُ اَحَدٌ)

بگو: او خداى يكتاست .

توحيد، اساسى ترين اصلِ همه اديان آسمانى است و انبيا آمده اند تا آثار شرك و كفر و بت پرستى را از ميان بردارند،

و مردم را بسوى خداى يگانه دعوت كنند.

توحيد، روح و جان همه تعاليم انبياست . نه فقط اعتقادات كه احكام و اخلاق نيز بر محور توحيد استوار است .

توحيد، مرز ميان ايمان و كفر است و ورود به قلعه ايمان بدون پذيرش توحيد ممكن نيست :

((قُولُوا لا اِلهَ اِلا اللّهُ تُفْلِحُوا))

بگو نیست معبود سزاوار پرستشی جز الله راستگار می شوی …

اين سوره شامل خالص ترين عقايد توحيدى است ، لذا آنرا سوره اخلاص نيز ناميده اند.

اين سوره ، هم عقيده مسيحيت را در مورد تثليت رد مى كند، هم شرك يهود را و هم عقيده عرب جاهلى،

كه فرشتگان را دختران خدا مى پنداشتند.

توحيد، يعنى خالص كردن فكر و عمل از هرگونه شريك و همتايى براى خدا.

نه شركِ نظرى و نه رياى عملى . بلكه هم انگيزه و هدف تنها خدا باشد، و هم نفس كار، خدايى و الهى .

((قُلْ هُوَ اللّهُ اَحَدٌ)) او يكتايى است كه دوّمى ندارد، شبيه و مثل ندارد، جزء و عضو ندارد.

(( قُلْ هُوَ اللّهُ اَحَدٌ)) او معبودى است كه در همه چيز فرد است ، لذا بشر از فهم و دركِ ذات او عاجز.

دليل يكتايى او اينكه اگر خداى ديگرى هم بود، او نيز بايد پيامبرانى مى فرستاد تا مردم او را بشناسند و اطاعتش كنند!

دليل يكتايى او اينكه همه انسانها در موقع خطر، تنها به يك نقطه متوجه مى شوند و دل آنها گواهى مى دهند

كه تنها يك نقطه است كه در سختى ها به انسان اميد مى دهد.

.

دليل يكتايى او، هماهنگى ميان زمين وآسمان ، هستى و انسان و ارتباطى دقيق و منظم ميان همه آفريده هاست .

اگر شما به چند نقاش سفارش تصويرى بدهيد، مثلاً به يكى بگوييد: سر خروس بكشد و ديگرى بدن آن را رسم كند

و نقاش ‍ سوّمى دُم و پاى خروس را بكشد، وقتى سه نقاشى را كنار هم بگذاريد، ميان سر و تن و پا هماهنگى نيست،

يكى بزرگ است و يكى كوچك ، يكى خوش رنگ و يكى بدرنگ .

آرى هماهنگى ميان خورشيد و ماه و زمين ، آب و باد و خاك ، كوه و دشت و دريا و همه اينها با نيازهاى انسان،

نشان دهنده يكتايى خالق است .

انسان اكسيژن مى گيرد و كربن پس مى دهد و گياهان كربن مى گيرند و اكسيژن مى سازند،

تا نياز انسان و ديگر موجودات زنده را برطرف كنند و اين هماهنگى رمز حياتِ انسان و گياه است .

.

نيازهاى طفل را با محبت والدين جبران مى كند و خستگى روز را با خواب شب برطرف مى سازد.

آب چشم را شور و آب دهان را شيرين آفريده ، تا يكى چشم را كه از پى ساخته شده با آب نمك شستشو دهد،

و يكى غذا را آماده جويدن و هضم كند.

به نوزاد، بجاى فوت كردن ، مكيدن ياد داده، و قبل از تولّد شير را به سينه مادر آورده است .

غذاىِ پرنده آسمان را در لابلاى دندانِ نهنگ دريا قرار داده و روزى همه جانداران را به نحو مطلوب مقدّر كرده است .

آرى مبارزه پيروان حق در طول تاريخ بخاطر برافراشتن پرچم توحيد بوده است .

.

((اَللّهُ الصَّمَدُ))

او خداى بى نياز است .

((صَمَد)) يعنى نفوذناپذير، خلل ناپذير و تغييرناپذير.

او ((صَمَد)) است ، پس نه مادّه است و نه مادّى ، زيرا همه امور مادى در طول زمان دچار تغيير و خلل مى شوند. لذا او نه جسم دارد كه با چشم ديده شود و نه همچون نيروى جاذبه است كه گرچه ديده نمى شود، امّا خواص مادّى دارد.

او ((صَمَد)) است ، قدرتى نفوذناپذير كه اراده اش در همه چيز نافذ و جارى است .

او ((صَمَد)) است ، عزيزى خلل ناپذير كه همه عزّت ها از اوست و هركس هر عزّت و قدرتى دارد از اوست .

او به هيچكس و هيچ چيز نياز ندارد ولى همه چيز نيازمند اوست .

او ((صمد)) است ، وجود تامّ كامل ، بلكه اتمِّ اكمل ، كه همه كمالات را در اوج كمال داراست و همه موجودات

براى رسيدن به كمال نيازمند نظر لطف اويند، ولى او به هيچ موجودى نياز ندارد.

همواره بوده و خواهد بود. فرمانش فوق همه دستورات و اراده اش حاكم بر همه اراده هاست .

نه نيازى به خواب دارد و نه در انجام كارهايش به همكار و شريك محتاج است .

او ((صمد)) است و در يك كلام : خداى بى نياز مورد نياز.

.

(( لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ))

او نه چيزى را زائيده و نه از هر چيزى زاده شده است .

او خالق موجودات است ، نه زاينده آنها. كار او توليد نيست كه مثلِ خود را بوجود آورد، بلكه آوردن از نيستى به هستى است .

مادرى كه فرزند را مى زايد نوزاد از جنس او و مثل خود او يعنى انسان است .

امّا براى خدا مثل و شبيهى امكان ندارد كه خدا او را بزايد يا از او زاده شود. (لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَئْ)

اين جمله در مقابل عقيده مسيحيان است كه عيسى را فرزند خدا مى پندارند و براى او همانند خداوند،

خدائى قائلند. همچنين اين آيه اعتقاد مشركان ، كه فرشتگان را دختران خدا مى پنداشتند نفى مى كند ،

و مى گويد: خداوند فرزندى نزائيده است . (چه پسر و چه دختر!)

از چيزى زاده نشده است تا زاينده مقدّم بر او و برتر از او باشد.

وجود او مثل خروج ميوه از گل، يا درخت از هسته نيست . مثل خروج آب از ابر، يا آتش از چوب نيست .

مثل خروج كلام از دهان ، يا نوشته از قلم نيست . مثل خروج بو از گل ، يا طعم از غذا نيست .

مثل خروج فكر از عقل ، يا درك از دل نيست . مثل خروج گرما از آتش ، يا سرما از برف نيست .

او هست اما شبيه هيچ چيز و هيچكس نيست . نه آو در چيزى است و نه چيزى درون او.

رابطه او با اشيا، رابطه والد و مولود نيست ، بلكه رابطه خالق و مخلوق است .

.

(وَ لَمْ يَكُنْ لُهُ كُفُواً اَحَدٌ)

و هرگز براى او همتا و همانندى نبوده است .

او نه در وجود همانند دارد، نه در كمال و نه در افعال .

او احد است و احدى كفو او نيست . او تنهاست و همسر و فرزندى ندارد! او همانندى ندارد تا همكار و شريك او باشد.

چگونه انسان جرئت مى كند مخلوق او را شريك او بداند و اين ظلم بزرگ را در حقّ او مرتكب شود:

(اِنَّ الشِّرْك لَظُلْمٌ عَظيمٌ)

.

اى نمازگزار! نه در نعمت هايى كه از جانب خدا به تو مى رسد ديگران را دخيل و شريك بدان ،

و نه در كارهايى كه انجام مى دهى، احدى بجز خدا را منظور بدار.

چرا در فكرِ جلب نظر كسانى هستى كه مثل تو هستند، ضعيف و محتاج ، بدنبال جلب نظر خدائى باش كه نه مثلى دارد،

نه ضعفى و نه احتياجى .

در پايان سوره اشاره اى گذرا به محتواى بلند آن داريم :

(( قُلْ هُوَ اللّهُ اَحَدٌ)) او يكتاست هم در ذات هم در صفات ، پس در شايستگى معبود بودن نيز يكتا و يگانه است .

((اَللّهُ الصَّمَد)) او بى نياز وهمه چيز به او نيازمند و در بى نيازى يكتاست .

(( لَمْ يَلِدْ)) توليد مثل نمى كند تا شبيه و نظيرى داشته باشد.

((وَ لَمْ يُولَد)) او ازلى و ابدى است، نه حادث كه از چيزى پيدا شده باشد.

(( وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفواً اَحَدٌ)) نه همتا دارد نه همسر، نه شبيه ونه شريك .

اين سوره تمام رگه هاى شرك، خرافات، اوهام و عقايد انحرافى را از ساحت مقدس خدا نفى مى كند،

وتوحيد خالص ناب را به ما عرضه مى دارد.

طبق روايات آيات اين سوره ، تفسير يكديگرند، و گويا اين سوره در معرّفى خداوند مرحله به مرحله پيش مى رود:

مرحله اوّل :

( قُلْ هُوَ) بگو خداى من اوست . او كه از دسترس عقل و فكر بشر بدور ،و از ديده ها غائب و پنهان است .

در اين مرحله تمام توجه به ذات خداست نه صفات او، خود ذات به تنهايى براى محبوب بودن ومعبود واقع شدن كافى است .

على عليه السلام فرموده اند:

((وَ كَمالُ الاِْخْلاصِ نَفْىُ الصِّفاتِ عَنْه) ) اخلاص كامل آنست كه بدون توجّه به صفات به خدا رو كنى .

خدا را بخاطر خودش عبادت كنى نه به جهت نعمتهايى كه به تو ارزانى داشته است .

.

مرحله دوّم :

(هُوَ اللّه )، او اللّه است . معبودى كه همه كمالات را داراست .

در اين مرحله ، ذات و صفات همراه آمده است . ((اللّه )) ذاتى است كه همه صفات نيكو را دربر دارد،

و لذا شايسته عبادت و پرستش است . چنانچه قرآن مى فرمايد:

(وَ لِلّهِ الاَْسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها) تمام صفات و اسماى نيكو براى اوست ، پس او را بدان نامها بخوانيد.

شناخت خدا از طريق صفات، مرحله دوّم است كه ((اللّه )) كلمه جامع تمام آن صفات است .

توجه به خدا به واسطه صفات ، طريقى است كه در دعاها خصوصاً دعاى جوشن كبير جلوه مى كند،

كه خداوند را با هزار وصف مى خوانيم .

.

مرحله سوّم :

(اَحَدٌ) او يكتاست و در يكتايى يگانه .

در اين مرحله ، توحيد مطرح مى شود، توحيد ذات و صفات .

هم ذاتش يگانه است، هم صفاتش يگانه و بى نظير، و هم وجودِ ذات و صفات او يكى است.

نه آنكه صفاتش وجودى زائد بر ذات داشته باشند.

او يكتايى است كه دوّمى و سوّمى ندارد. ميان ((واحِد)) و ((اَحَد)) تفاوت است .

اگر گفتيم : احدى نيامد، يعنى هيچ كس نيامد و اگر گفتيم: واحدى نيامد، ممكن است دو نفر يا بيشتر آمده باشند.

خداوند در قرآن مى فرمايد: خداوند ((اَحَد)) است و نمى فرمايد: ((واحد))

او ((يكتا)) است نه ((يكى )) كه ممكن باشد دوّمى و سوّمى هم داشته باشد.

.

مرحله چهارم :

(اَللّهُ الصَّمَدُ) خدا بى نياز است .

در اين مرحله ، بى نيازى كه محور ذات و صفات الهى است به عنوان يكى از مهمترين اوصاف الهى مطرح مى شود.

آنهم نه به شكل خبر كه بفرمايد: ((اَللّه صَمَدٌ))، بلكه به صورت وصفِ ثابت براى ((اللّه )) و لذا لفظ ((اللّه )) تكرار مى شود:

((اللّه الصَّمَد))

او يكتاست ، امّا بى نياز. غير او بسيارند، امّا سراسر نياز، و نظر همه نيازمندان تنها به سوى آن بى نياز!

.

مرحله پنجم :

(لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً اَحَدٌ)

اين مرحله طبق روايات، تفسيرِ ((اَلصَّمَد)) است . او بى نياز است ، نه به فرزند نياز دارد كه بزايد،

نه محتاج پدر و مادر است كه زاده شود و نه همسر و همكار و همانندى بخواهد كه در كارها به او كمك كند.

اگر متولّد شود ازلى نيست و اگر متولّد كند ابدى نيست ، زيرا رو به كاهش و اضمحلال مى رود،

و اگر مثل و مانندى داشته باشد بى رقيب نيست . و خداوند از همه اين امور منزّه و مبرّاست .

(خداوند پاک است از آنچه مشرکین می گویند.)

.

خداوند ار آنچه میگویند پاک تر است … سوره مومنون : ایه/ 91

❤ســـــبحــان اللّــــــــه❤

و الحمــــــــدلله رب العالمین ….