لبیک … اللهم لبیک …

و جدا افتادگان از تو گمشدگانند …

.

.

گفت آن الله تو لبيک ماست

آن نياز و درد و سوزت ، پيک ماست

ترس و عشق تو کمند لطف ماست

زير هر يا رب تو ، لبيک هاست …

.

عید قربان برشما وهمۀ مسلمانان جهان مبارک باد ….

و ای عزیزانی که شما بخانۀ او مشرف شده اید،

حج تان مقبول، و زیارت شما مبارک و پر نور …

همواره درحمایت و حفاظت لطف و مهربانی الله باشید،

و شاد و سلامت و مسرور، پایبند به عهد و پیمانی که بستید ….

.

موسم است ، هنگام در رسیده است، وعدۀ دیدار نزدیک است، ذی حجه است …

ماه حج . به میعاد برو، به میقات ! ای باز خواندۀ خداوند ، لحظه ی دیدار است ! موسم است ، میقات است ،

با خدا دیدار کن ! از گلۀ اغنامی که چوپانش گرگ است بگریز، نیت فرار کن ، خانه خدا را ، خانه مردم را ، حج کن …

موسم است ، حج کن ! به میقات رو، با دوست بزرگ انسان ، آن که تو را انسان آفرید، وعدۀ دیدار داری …

.

لبیک اللهم لبیک . لبیک لا شریک لک لبیک . ان الحمد و النعمه لک و الملک ، لا شریک لک …..

و اكنون درمنايي، ابراهيمی، و اسماعيلت را به قربانگاه آورده ای ….

اسماعيل تو كيست؟ چيست؟ مقامت؟ آبرويت؟ موقعيتت، شغلت؟ پولت؟ خانه ات؟ املاكت؟ … ؟

اين را تو خود می دانی، تو خود آن را، او را – هر چه هست و هر كه هست – بايد به منا آوری و برای قربانی، انتخاب كنی،

من فقط می توانم ” نشانی ها “يش را به تو بدهم:

آنچه تو را، در راه ايمان ضعيف می كند، آنچه تو را در “رفتن”، به “ماندن” می خواند، آنچه تو را، در راه “مسئوليت” به ترديد

می افكند، آنچه تو را به خود بسته است و نگه داشته است، آنچه دلبستگی اش نمی گذارد تا “پيام” را بشنوی،

تا حقيقت را اعتراف كنی، آنچه ترا به “فرار” می خواند، آنچه ترا به توجيه و تاويل های مصلحت جويانه مي كشاند،

و عشق به او، كور و كرت می كند، ابراهيمي و “ضعف اسماعيلي” ات، ترا بازيچه ابليس مي سازد.

.

ای انسان!

در قله بلند شرفي و سراپا فخر و فضيلت، در زندگي ات تنها يك چيز هست كه برای به دست آوردنش،

از بلندی فرود مي آئي، برای از دست ندادنش، همه دستاوردهای ابراهيم وارت را از دست مي دهي،

او اسماعيل توست، اسماعيل تو ممكن است يك شخص باشد، يا يك شيء، يا يك حالت، يك وضع، و حتي، يك ” نقطه ضعف”!

اما اسماعيل ابراهيم، پسرش بود!

.

ذبح گوسفند سمبیل این قربانیست.

در روايت هاى مكررى نقل شده كه در روز عيد اضحى قربانى كنيد، تا گرسنگان و بيچارگان از خوردن گوشت سير شوند،

آنان كه روزها بلكه ماه ها توان تهيه گوشت براى خانواده خويش را ندارند، در اين روز فرخنده كه براى همگان عيد است

و بسيار خجسته و مبارك است، خوشحال گردند و از خوردن گوشت حلال، بى منت، سير شوند.

این قربانیان كه زائران خانه خدا به هنگام توقف در منا ذبح می‌كنند، گوشت یا خون آنها به خدا نمی‌رسد،

بلكه هدف از قربانی كردن، شكوفا شدن روح ایثار و نشان دادن میزان عشق و قرب به خدا و تقواست.

دکتر شریعتی

.

حج درماهای معینی است، هرکس درآن ماه ها خود را ملزم به انجام این فریضه کرد، در اثنای حج از آمیزش جنسی و فسق وجدال خود داری کند، و خدا از کار خیری که انجام دهید آگاه است. زاد و توشه تهیه کنید، که بهترین توشه، تقواست، ای خردمندان از نافرمانی من بترسید.

برشما گناهی نیست که از فضل پروردگارتان برخوردا شوید، چون از اعراف بازگشتید، در مشعرالحرام خدا را یاد کنید و بیادش داشته باشید، چنانکه هدایتتان کرد، اگر چه پیش ازآن از گمراهان بودید.

آنگاه که مردم از آنجا بازگشتند، شما نیز بازگردید، و از خدا طلب آمرزش کنید، که خدا آمرزندۀ مهربان است.

بعضی ازمردم می گویند: ” پروردگارا، به ما در دنیا نیکی عطا کن”، آنها در آخرت بهره ای ندارند، و عده ای دیگر می گویند:” پروردگارا، به ما در دنیا نیکی عطا فرما، و در آخرت نیز نیکی مرحمت کن، و مارا ازعذاب آتش برکنار بدار.” آنها بهره ای از اعمال خود دارند، و حسابرسی خداوند سریع است.

خدا را در ایام معینی به یاد آورید و کسانی که در دو روز شتابان یا با درنگ، اعمال را انجام دهند، چنانچه با تقوا باشند،

گناهی برآنها نیست، برای خدا تقوا کنید، و بدانید به پیشگاهش محشور خواهید شد. ( ۳ ۲۰– ۶ ۹ ۱: ۲)

بگو:” خدا راست گفت، و بنابراین از آئین ابراهیم حق گرا پیروی کنید که مشرک نبود. “

اولین خانه ای که برای مردم مقرر شد، همان است که درمکه قرار دارد، و مبارک و مایۀ هدایت جهانیان باشد،

و درآن آیات روشن ومقام ابراهیم است، هرکس به آن درآید درامان باشد، حج این خانه برای خدا برکسی واجب است

که توانائی رفتن بسوی آن را دارد، و هرکس کفر بورزد، بداند که خدا ازهمۀ جهانیان بی نیاز است.

قرآن کریم / ( ۷ ۹ – ۵ ۹ : ۳ )

.

خداوند در قرآن کریم فرموده: آنگاه که مکان خانه را برای ابراهیم معین کردیم :

” چیزی را شریک من قرار نده و خانۀ مرا برای طواف کنندگان، مقیمان، راکعان و ساجدان پاک گردان،

و مردم را به حج فرا خوان، تا پیاده و سوار برشتران لاغر از راههای دور نزد تو بیایند، تا شاهد منافع خویش باشند

و نام خدا را در روزهای معین ( به هنگام ذبح) برآنچه از چارپایان روزیشان کرده ایم یاد کنند، از گوشتشان بخورید

و بینوایان فقیر را اطعام کنید. آنگاه آلودگیها را از خود بزدائید و به نذر خود وفا کنید،

و طواف کنندۀ خانۀ عتیق باشید. همچنین هرکس حرمت نهاده های خدا را ارج بگذارد، نزد پروردگارش بهتر است،

و چارپایان برای شما حلالند مگر آنچه دستور منعش برشما خوانده شده است، پس از بُت های پلید و گفتار دروغ اجتناب کنید. خالصانه رو به خدا آورید و کسی را شریک او قرار ندهید، و هرکس به خدا شرک آورد، گوئی از آسمان سقوط کرده ایست

که پرندگان او را ربوده باشند، و یا باد به دور دستها پرتابش کرده باشد. همچنین بزرگ داشتن شعائر الهی،

براستی از پرهیزکاری دلهاست، شما را تا زمان معین درآن بهره هاست، سپس قربانگاه آن خانۀ عتیق است.

قرآن کریم/ ( 29- 26 : 22 )

رفتن به حج با شرایط درست و یکبار در عمر، امر خداست و واجب الجراء …

و اما باید دانست كه این دنیا، سراسر میدان آزمایشی است برای ما، که باید خود را برای سفری بزرگ آماده کنیم،

حج یک نمونه است. باید آموخت قربانی کردن را، درجهان درون، و بیرون.

انسان مسافر چند روزه كاروان زندگی است.

انتخاب كن، كدامین را انتخاب می‌كنی؟

خدا را یا خود کاذبت را؟ ارزش را یا سود موفقت را ؟ لذت های پوشالی و گذران را، یا مسئولیت، آرامش و برخورداری ابدیت را ؟

کدام را؟

.

ابراهيم دو رد پا از خود باقى ميگذارد، نخست اينكه خانۀ خدا را بنياد ميكند.

كه خود ميتواند دو معنا داشته باشد: يكى اينكه خداوند فقط درآسمانها نيست، بلكه در روى زمين هم هست،

و معناى مهمترش اين است كه با بناى كعبه تصويرى از ُكل آفرينش در ذهن ما مجسم ميسازد به اين شكل كه همه چيز

درجهان آفرينش همچنان كه مردم به دور خانۀ خداوند طواف ميكنند، بدور آن نيروى محورى درحال چرخيدنند.

طواف خانۀ خدا، نمايش نمادى ُكل هستى است كه برمحور ِخرد كيهانى يا روح هستى ميچرخد.

ابراهيم رد پاى ديگرى ازخود باقى ميگذارد كه بايد آنرا دبنال كرد تا بسرمنزل مقصود رسيد. ابراهيم براى رفتن به منا( عشق )،

ازعرفات و مشعر عبور كرد و سپس در” منا” قربانى نمود. اين پيامى است به همۀ مردم، كه از اين مراحل بايد عبور كرد

تا به شأن ومقام ابراهيم رسيد. درعرفات ماندن نيمه تمام گذاشتن رسالت ابراهيم است.

ميليونها نفر هر ساله به مكه ميروند و همين حركت نمادين ابراهيم را انجام ميدهند، بى آنكه هيچ احساسى نسبت

به اين حركت نمادين كه او چهارهزار سال پيش انجام داده است داشته باشند. درحاليكه در اين حركت پيامى عميق و ژرف

و جاودانه نهفته است. راه فلاح و رستگارى تك تك ما نيزهمان راهى است كه ابراهيم رفته است،

يعنى بايد ازعرفاتى كه در آن هستيم به مشعر برويم. مشعر چيست وكجاست؟ مشعر نماد مرحلۀ تحول باطنى است.

ما اغلب عرفانى هستيم، “مشعرى” كم داريم. حال آنكه تا به “مشعر” نرسيم رستگار نميشويم.

درمناسك حج ظاهراً به”َمشعر” و”منا” ميروند. اما باطناً همه درعرفات قرار دارند كه عد ه شان كم نيست!

فكر ميكنند كه “مشعر” و “منا” مكانهائى هستند كه بايد از آنها عبور فيزيكى كنند،

حال آنكه اين دو، دو مرحلۀ انفكاك ناپذير از تجربۀ باطنى اند. پس ازگذر از “مشعر” به “منا” ميرسيم. “منا”

سر زمين عشق است كه درست د يوار به د يوار خانۀ خداست. معنايش اين است كه براى برقرارى ارتباط با خدا

چاره اى نيست جز اينكه ازعرفات ( بمعنى آگاهى ) وارد “مشعر” ( بمعنى شعور ويژه ، بينائى ماورائى، تحول باطنى ) شويم و بعد به “منا” ( عشق ) برسيم كه همجوار خانۀ خداوند است. رابطۀ انسان و خدا اين چنين است.

انسان از خدا دور است، بى نهايت دور است، اما خدا به انسان خيلى نزديك است، از رگ گردن به انسان نزديك تر است،

اين يك رابطۀ ديالكتيكى است كه بين انسان و خدا وجود دارد.

پس سر چشمۀ “منا” ( عشق به خداوند ) در انسان است، “منا” جائى نيست، حالت و صفتى در انسان است.

وقتى انسان به “منا” ميرسد، آنجا بايد قربانى كند. چه چيز را بايد قربانى كند؟ آن من نوعى خودش را بايد قربانى كند.

( خودخواهیها و شهوات سیری ناپذیرش را و آنچه که بین او، و خالقش جدائی می افکند.)

.

“شريعتى” ميگويد: ” بايد به اين “من ى”كه مينمايد كافر شويم، و به آن ” من ى” كه در پشت من هاى دروغى است ايمان بياوريم.” يعنى من در “منا” بايد آن “من ى” را كه به آن خو كرده ام، آن”من ى ” كه خانواده، محيط اجتماعى و غيره، ساخته، دور بريزم و به آن “من” حقيقى ( خود راستين ) كه درمن طلوع كرده رو بياورم. (تزکیۀ نفس) اين بزرگترين رسالت و درعين حال مهمترين چالش انسان است، در واقع اين چالشى است بين انسان و خدا، يعنى من حقيقى كه در ذات خودش خدا را دارد، با من دروغين ونمادین بايد بجنگد و اين جنگ دائمى است و “جهاد اكبر” همين است.

راندن ُحب شهرت، قدرت و ثروت ( وغيره ) چندان دشوار نيست، مبارزه با آن منى دشوار است كه برمن سوار است

و همواره آواز او را بردوش خودم حس ميكنم (نفس اماره)، اين من را بايد با “من ى” كه درمن طلوع ميكند،

پس بزنم. انسانى كه به اين مرحله ميرسد، از آستانۀ بلند فلاح عبور ميكند. براى رسيدن به فلاح هيچ راهى بجز راهى که ابراهيم طى كرد وجود ندارد.

مناسك حج، نمادى ازمراحل تحول درونى ماست، حتماً لازم نيست كه درصورت نداشتن امكانات،

ما به حج برويم، ميتوان در هرلحظه از زمان، و درهرجائى كه هستيم آنرا به انجام برسانيم.

اين حركت را براحتى ميشود در گوشۀ اطاق خود هم انجام داد.

خوب يكبار ديگر اين حركت را توضيح ميدهم: ازعرفات وارد مشعر ميشويم، يعنى از آگاهى به خود آگاهى

متحّول ميشويم.

.

يعنى به آن “خود راستين ” ميرسيم. اين مقوله ازمقولۀ كشف است.

فقط با خواندن وآموزش ديدن نميتوان به اين مرحله رسيد. بنابراين فلسفۀ خلقت انسان،

پيمودن همين طريق است.

اين شعور ويژه ما را به “منا” ( عشق ) ميكشاند، ما را عاشق ميكند.

عاشق آن ارزشهاى بزرگ حاكم برهستى ميكند.

اينجاست كه آدمى بايد قربانى كند، چه چيز را بايد قربانى كند؟ آن من نوعى خودش را بايد قربانى كند.
( خودخواهیها و شهوات سیری ناپذیرش را و آنچه که بین او، و خالقش جدائی می افکند.)

اين دقيقاً همان كاريست كه ابراهيم انجام داد، براى اينكه به فلاح و به عبارت بهتر و د قيق تر

به ُخلود ( جاودانه شدن ) دست یابد، جاودانگى انسان ها با اين مسئله ارتباط تنگاتنگ دارد،

براى اينكه به منشاء حقايق درون و بيرون خود برسيم، بايد به اين تجارب عرفانى دست یابيم.

“شريعتى”ميگويد: “اگرعرفان وجود نداشته باشد وانسان دغدغۀ عرفانى نداشته باشد، اساساً انسان نيست.

نطق، فكر وهوش علامت انسان بودن نيست، مى بينيم كه خيلى ها ازقدرت فكر، نطق، سواد وعلم زياد برخوردارند

اما هيچ ارزش انسانى ندارند. چرا؟ براى اينكه آن احساسى كه بايد او را وادار به خوب بودن بكند در او بوجود

نيامده است.”

از اين رو اينجا يك ملاك بدست ميآيد، اين ملاك كه:

“كسانى مى توانند تجلى بخش آن ارزشهاى بزرگ خدائى باشند كه به اين احساس عرفانى دست يافته اند. “

قطعه ای از کتاب :”بازخوانى عرفان دراند يشۀ دكترشريعتى” نوشتۀ اميررضائى

.

اولين سايت آموزشى مناسك حج:

http://ClassHajj.com